جانشینان چنگیز
پس از مرگ چنگیز پسر سوم و ولیعهد او اوکتای قاآن در سال ۶۲۶ در پی یک شورای فامیلی رسما به سلطنت رسید و تصمیم شورا مبنی بر حمله به شمال چین و تعقیب سلطان جلال الدین توسط او به اجرا درآمد. سلطان جلال الدین که در جنگ با چنگیز مجبور به عبور از رود سند شده بود برای دفع شورش کرمان به ایران برگشت و از آن جا عازم شیراز و شوشتر شد و از خلیفه بغداد ناصر کمک خواست که مورد اجابت واقع نشد، ناچار عازم آذربایجان شده در سال ۶۲۳ به تفلیس رسید و در ۶۲۴ با طرفداران اسماعیلیه به جنگ پرداخت. تاریخ جنگ های این سلطان خواندنی است: او به هر جا می رسید و آتش هر فتنه ای را خاموش می کرد خبر درگیری و قیام دیگری از بلاد دیگر به او می رسید و اخبار هجوم مغول و پیشبرد شهر به شهر ایشان در رأس این اخبار بود. در رمضان ۶۲۵ هجری با مغول ها در اصفهان روبرو شد و پس از آن به شمال رفته پس از یک سلسله جنگ هایی که در گرجستان و نخجوان و دیاربکر انجام داد عاقبت در کوههای میافارقین در بیست فرسنگی دیاربکر به دست اکراد در نیمه شوال ۶۲۸ کشته شد و لشکریان او جمعی کشته و عده ای در دستگاه سلاطین ایّوبی سلاجقه روم مستحیل شدند. اما لشکریان مغول به عزم تسخیر دیاربکر و موصل تا ساحل فرات پیش راندند و هر که را دیدند کشتند و به هر کجا رسیدند به تخریب و ویرانی آن کوشیدند آن ها در سال ۶۳۳ پس از فتح گنجه اربیل را متصرّف و در سال ۶۳۴ به بغداد رسیدند لیکن با حکم جهاد علما مواجه و در جنگ های ناحیه تکریت مجبور به عقب نشینی شدند.
اوکتای قاآن در سال ۶۳۹ در اثر افراط در صرف مشروب الکلی در سال سیزدهم سلطنت خود وفات یافت. او در مشرق زمین در آن زمان به جود و بخشش مشهور شده بود چنانکه او را حاتم آخرالزّمان می نامیدند و با مسلمین نیز سر مماشات و ارفاق داشت چنانکه شایع شده بود او قلبا مسلمان است. بی دلیل نیست که حافظ در این باره می فرماید:
برشکن کاکل ترکانه که در طالع تست
بخشش و کوشش قاآنی و چنگز خانی
پس از مرگ او که در سال ۶۳۹ هجری اتفاق افتاد تا سال آخر حکومت این سلسله قریب به ۱۱۷ سال، هفده نفر در ایران حکومت کردند که به ایلخانان مغول مشهورند. طرز حکومت این عده غالبا چنین بود که خان مغول از مغولستان یک نفر را به عنوان حاکم و سرکرده قشون جهت اداره ایران تعیین می کرد و این مأموران به دستیاری عمال و دبیران ایرانی به اداره امور کشوری و جمع آوری مالیات و دفع مخالفین اقدام می کردند. تاریخ این ایام مشحون از جنگ و خونریزی است. از مهمترین اتفاقات این دوره انقراض فرقه اسماعیلیه و خلفاء بغداد به دست هولاکوخان مغول است که این حاکم قبل از رسیدن به سلطنت ظاهری قریب به شش سال از طرف منگوقاآن مأمور دفع فرقه اسماعیلیه و خلفای عباسی بود.
جانشینان تیمور
بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با ولیعهدی که او برگزیده بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشى امپراتورى جلوگیرى کردند ، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند .
بازماندگان تیمور که بیشتر از نوادگانش بودند، پس از مرگش به مخالفت با یکدیگر پرداختند و قلمرو وسیعى را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود ، تجزیه نمودند .
وصیت تیمور :
تیمور در وصیتى که او پیر محمد پسر میرزا جهانگیر را ولیعهد خویش کرد، به رغم علاقهاى که سردارانش نسبت به اجراى واپسین خواست او نشان مىدادند، مجالى براى اجرا پیدا نکرد . اندکى بعد از مرگش، منازعات خانوادگى و درونى بین بازماندگانش آغاز شد.
ماجراهای پس از مرگ تیمور :
در آغاز، همراهانش مرگ «صاحبقران» ( لقبی که تیمور به خود داده بود ) را پنهان داشتند و به علاوه طرح حمله به چین را بى آن که لغو نمایند، متوقف کردند.
همچنین چون نوه تیمور که بنا به وصیتش جانشین او می شد یعنی پیرمحمد فرزند میرزا جهانگیردر آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتا دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور نمودند .
این شخص خلیل سلطان، پسر میرانشاه ( پسر دیگر تیمور )) بود و در آن هنگام با لشگر تیمور همراه و حاضر شده بود .
البته این اقدام هم فایده ای نبخشید و به زودى با مخالفت بازماندگان مواجه شد. به تدریج این اختلافات طولانى شد و دامنه پیدا کرد. چنان که در اندک مدتى، این توطئهها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومتهاى مستقل و متخاصم تبدیل کرد.
حکومت های جانشین تیمور :
خلیل سلطان در سمرقند قدرت موقت خود را به قدرت دائم مبدل ساخت .
در ایران، نواحى غربى ایران در دست میرانشاه نیمه دیوانه و پسرش میرزا ابابکر و محمد عمر باقى ماند. خراسان و نواحى شرقى هم در دست معین الدین شاهرخ که تیمور خود او را به فرمانروایى آن حدود گماشته بود، باقى ماند.
شروع درگیری ها :
اما پیر محمد که خود را وارث واقعى تیمور مىدانست در مطالبه حق خویش بلافاصله بر خلیل سلطان شورید؛
ولى چون فاقد قدرت و سپاه لازم براى رویارویى با این نبرد بود به همین خاطر حق خود را به معین الدین شاهرخ حاکم خراسان و عموى خود که در عین حال شوهر مادرش نیز بود، واگذاشت.
در مقابل شاهرخ نیز او را به امارت فارس منصوب کرد.
نزاع طولانی مدعیان تاج و تخت تیموری
به این ترتیب نزاع بین مدعیان تاج و تخت تیمورى، قریب سى سال به طول انجامید، تا آن که در نهایت شاهرخ بر تمامى قلمرو تیمورى چیره شد و دورانى هر چند کوتاه از ثبات و امنیت را به ارمغان آورد .
شاهرخ به سن هفتاد و دو سالگى و به سال 850 ق / 1446 م درگذشت با مرگ شاهرخ، تنها فرزندشالغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضى بود تا یک فرمانروا. از این رو انحطاط خاندان تیمورى دوباره آغاز شد که این بار با سرعت بیشترى هم رو به تلاشى و اضمحلال رفت.
نزاع بین بازماندگان شاهرخ ده سالى به طول انجامید تا این که ابو سعید، نواده میرانشاه و پسر میرزا سلطان محمد مدتى تفوق یافت، اما دیرى نپایید که دوران فرمانروایى او نیز به پایان رسید به طورى که در یک دهه بعد، به دست میرزا یادگار محمد، نواده بایسنقر که به اردوى آق قویونلو پیوسته بود به قتل رسید.
به این ترتیب با مرگ ابو سعید، دوران فرمانروایى تیموریان به سر آمد «رجب 872 ق / فوریه 1468 م».
- ۹۶/۰۲/۱۰